.:. به پايگاه اطلاع رساني مركز تقويم مؤسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران خوش آمديد    .:.
     
صفحه اول
اخبار
معرفى مركز
كتابخانه
مركز تقويم
كتاب‌شناسى
تقويم
طرح‌هاى
پژوهشى
کارگاه
آموزشي
تماس با ما
پيوندها
كاربران حاضر:
26 نفر


تاريخ تقويم در ايران و كشورهاي اسلامي ـ واژه‌شناسي

واژه‌شناسي
فهرست عناوين بازگشت        عنوان بعدي

تقويم‌، از ماده‌ قوم‌، در لغت‌ به‌ معناي‌تصحيح‌ كردن‌ است‌ و معاني‌ اصطلاحي‌ متعددي‌ دارد (نک: ابن‌منظور، ذيل‌ « قوم‌»). از جمله‌ معاني‌ تقويم‌ در زبان‌ فارسي‌ اينهاست‌: «زمان‌ وقوع‌ پديده‌ يا حادثه‌اي‌ نسبت‌ به‌يك‌ مبدأ معين‌» (معادل‌ واژه‌ تاريخ‌ در همين‌ معني‌) و نيز«دفتري‌ (خطي‌ يا چاپي‌) حاوي‌ اطلاعات‌ زماني‌ ـ نجومي ‌يك‌ دوره‌ يك‌ ساله‌». در اين‌ مقاله‌، براي‌ مفهوم‌ نخست‌ از واژه‌ گاه‌شماري‌، و براي‌ مفهوم‌ دوم‌ از واژه‌ گاهنامه‌/تقويم ‌استفاده‌ شده‌ است‌.

واژه‌ تقويم‌، در معناي‌ گاه‌شماري‌ آن‌، به‌ معناي‌ تعيين‌ موضع حقيقي‌ خورشيد بر دايره‌البروج‌ در مواقع‌ گوناگون‌ سال‌ است‌، كه‌ ركن‌ اصلي‌ استخراج‌ گاهنامه‌/تقويم‌ بوده‌ است‌. بر اين‌ اساس‌، يافتن‌ محل‌ خورشيد، « تقويم‌ الشمس‌» و اين‌ جايگاه «مقوم‌الشمس‌» ناميده‌ مي‌شد (د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 10،ص‌ 145). به‌ نوشته‌ ابوريحان‌ بيروني‌ (1934، ص‌ 186)، گاهنامه/تقويم‌ بدين‌ سبب‌ «تقويم‌» ناميده‌ مي‌شود كه‌ اطلاعات ‌موجود در آن‌ تأييد و تصحيح‌ شده‌ است‌. ريشه‌ واژه‌ تقويم ‌عربي‌ است‌ و ناظر به‌ هيچ‌ موقعيت‌ نجومي‌ ـ آسماني‌ نيست‌ و معادل‌ آن‌ در عبري‌ لواح (Lu'ah) است‌ كه‌ تقريبا هم‌ معناي ‌لوح‌ عربي‌ است‌ اما واژه‌ تاريخ‌ به‌ ريشه‌اي‌ مشترك‌ در زبانهاي سامي‌ مي‌رسد. در عبري‌ اين‌ ريشه‌ يارح‌ (yareah) به‌ معناي ‌ماه‌ (قمر زمين‌)، و يرح‌ (yerah) به‌ معناي‌ يك‌ دوره‌ 29يا 30 روزه‌ گردش‌ ماه‌ به‌ دور زمين (يك‌ ماه‌؛ در عربي‌: شهر) است (د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 10، ص‌ 258؛ د. جودائيكا،ج‌ 12، ستون‌ 291).

در زبانهاي‌ فارسي‌ ميانه‌، از جمله‌ در پهلوي‌ (نک: مشكور،ص‌ 106) و سغدي‌ (نک: قريب‌، 1374 ش‌، ص‌ 209، 448)، نيز براي‌ بيان‌ معاني‌ گوناگون‌ و مرتبط با «ماه‌» از هزوارش‌هاي‌ هم‌ريشه‌ با يرح‌ استفاده‌ مي‌شده‌ است‌. اين‌ بحث‌ كه‌ واژه‌ تاريخ‌ از تصحيف‌ و تعريب‌ واژه‌ تركيبي‌ «ماه‌ روز» فارسي‌ پديد آمده‌ و نويسندگان‌ بسياري‌ (مثلا" حمزه‌ اصفهاني‌، ص‌ 12؛ كافيجي‌، ص‌ 551؛ ابوريحان‌ بيروني‌، 1923، ص‌29؛ سخاوي‌، ص‌15) آن‌ را ذكر كرده‌اند، ريشه‌شناسي‌ عاميانه‌، و بي‌اعتبار است (د. اسلام‌، همانجا). با توجه‌ به‌ ريشه‌شناسي‌ واژه‌ تاريخ‌، به ‌كارگيري‌ اين‌ واژه‌ از سوي‌ نويسندگان‌ دوره‌ اسلامي‌، نشان ‌مي‌دهد كه‌ نخست‌ به‌ معناي‌ «بررسي‌ دستگاههاي‌ تقسيم‌ زمان‌» به‌ كار مي‌رفته‌ و سپس‌ گسترش‌ معنايي‌ يافته‌ و به‌ معناي‌ «علم‌تاريخ‌» به‌ كار رفته‌ است‌. بسياري‌ از اين‌ نويسندگان‌، در تعريف ‌تاريخ‌، هر دو معني‌ را در نظر داشته‌اند. محيي‌الدين‌ محمدبن‌سليمان‌ كافيجي‌ (788ـ879)، كه‌ بحث‌ مستوفايي‌ در تعريف ‌علم‌ تاريخ‌ (زمان‌ سنجي‌) دارد، بيشترين‌ و مفصلترين‌ نظر را درتعريف‌ واژه‌ تاريخ‌ (نک: ص‌ 547 ـ572)، در هر دو معني‌، عرضه‌ كرده‌ است‌ (براي‌ بحث‌ بيشتر در باره‌ تطور معنايي‌ واژه‌ تاريخ‌ (نک: روزنتال‌، ص‌ 13ـ 17؛ احمد رمضان‌ احمد، ص‌ 15ـ23). دربعضي‌ سنگنوشته‌هاي‌ باقيمانده‌ به‌ عربي‌، در شبه‌جزيره ‌عربستان‌ متعلق‌ به‌ پيش‌ از اسلام‌، واژه‌ تاريخ‌ به‌ معناي‌ «ماه‌» (دوره‌ گردش‌ ماه‌ به‌ دور زمين‌) به‌ كار رفته‌ است‌ (جوادعلي‌،ج‌ 8، ص‌ 513).

در عين‌ حال‌، بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ مسلمانان‌، تا پيش‌ از وضع‌ گاه‌شماري‌ هجري‌ قمري‌، از واژه‌ عَدَّ نيز براي‌ شمارش ‌روزها و تعيين‌ تاريخ‌ استفاده‌ مي‌كرده‌اند (براي‌ آگاهي‌ ازحديثي‌ به‌ روايت‌ سهل‌بن‌ سعد كه‌ متضمن‌ استفاده‌ از اين‌ واژه‌ به‌ معناي‌ تاريخ‌ است (نک: بخاري‌ جعفي‌، ج‌ 15، ص‌ 142). در1316 ش‌، سيد حسن‌ تقي‌زاده‌ در نخستين‌ چاپ‌ كتاب‌گاه‌شماري‌ در ايران‌ قديم‌ (نک: ج‌ 10، ص‌ 1، پانويس‌ 1)، براي‌ جلوگيري‌ از خلط معاني‌ گوناگوني‌ كه‌ واژه‌ تاريخ‌ در زبان‌ فارسي‌ دارد، واژه‌ گاه‌شماري‌ را براي‌ دانش‌ شناسايي ‌زمان‌ و وقت‌ (معرفه‌ المواقيت‌) وضع‌ و پيشنهاد نمود. بر اين ‌اساس‌، واژه‌هاي‌ گاهنامه‌ و گاه‌شمار نيز در زبان‌ فارسي‌ ابداع ‌و رايج‌ شدند.

فهرست عناوين بازگشت        عنوان بعدي