گاهشماری در کشورهای عربی - calendar- مرکز تقویم
گاهشماری در کشورهای عربی
الف) گاهشماريهاي رايج در شبه جزيره عربستان و كشورهاي عربي، پيش از اسلام
تا پيش از رواج گاهشماري هجري قمري، مهمترين گاهشماريهاي رايج در شبهجزيره عربستان و شام، همانهايي بودند كه در چند اثر مهم و نخستين نجومي اسلامي به آنها پرداخته شده است. اين گاهشماريها كه عميقاً تحت تأثير تمدنهايي بودهاند كه مجموع آنها، قلمرو عالم اسلام را پديد آورده است، عبارت بودند از: قبطي، سرياني، رومي (نک: ادامه مقاله، بخش7) و يهودي (نک: ادامه مقاله، بخش 8). اينها كهنترين گاهشماريهايي نيستند كه در سرزمينهاي بعداً اسلامي شده رواج داشتهاند؛ حوزه تمدنهاي بينالنهرين و نيل، مهد پيدايش كهنترين گاهشماريها بوده است (براي آگاهي از ويژگيهاي كهنترين گاهشماريهاي رايج در سرزمينهاي اسلامي و نيز گاهشماريهاي باستاني بينالنهرين نک: >فرهنگ آشورشناسي<، همانجا؛ براي تقويمهاي باستاني مصر نک: نويگباوئر 9، ص170ـ190؛ براي آگاهي از نقش اين گاهشماريها در تمدن بينالنهرين نک: راوتون10، ص202ـ237).
در ميان گاهشماريهاي اين منطقه، گاهشماري قبطي به دلايلي مهمترين گاهشماري به حساب ميآيد، از جمله قدمت آن (از اين گاهشماري از دوره فراعنه مصر استفاده ميشده است). اين گاهشماري پايه و اساس گاهشماري مسيحي بوده است (نک: ادامه مقاله، بخش 8) و اهم بحثهايي كه در مجسطي (مهمترين كتاب مرجع نجومي مسلمانان درباره گاهشماريها) صورت گرفته، بر اساس اين گاهشماري است. در فصل اول مقاله سوم مجسطي (بطلميوس، گ 34 ر ـ 36 ر)، به هنگام بحث درباره كليه مبدأهاي گاهشماريها، نام ماهها بر اساس اين گاهشماري ذكر شده است (براي آگاهي از نام ماهها در اين گاهشماري نک: فرغاني، ص 5؛ ابوريحان بيروني، 1923، ص 49). در كهنترين مبدأهايي كه در آثار نجومي اسلامي ذكر شده، نيز از نام ماههاي قبطي استفاده شده است ( نک: فرغاني، ص 6). به نوشته ابوريحان بيروني (1923، ص 137)، درسه گونه از كهنترين اين مبدأها (مبدأ طوفان؛ مبدأ بختنصّر، پادشاه آشور در 747 قم؛ مبدأ بيلبُس، آغاز پادشاهي فيليپ در روم، در 359 قم)، طول سال و نام ماههاي سال بر اساس گاهشماري قبطي بوده است.
كثيرالدين فرغاني ( نک: ص 3، 6) و ابوريحان بيروني ( نک: همانجا) تنها يك نوع گاهشماري را با نام ماههاي سرياني ذكر كردهاند اما در اصل، گاهشماريهاي متعددي با اين نام ماهها در قلمرو اسلام وجود داشته است. نام ماههاي سرياني در منابع با اختلاف جزئي ذكر شده است (نک: فرغاني، ص 3؛ مسعودي، ج 2، ص 337ـ339، 340ـ342؛ ابوريحان بيروني، 1923، ص 60؛ براي آگاهي از نام ماههاي سال در گاهشماري سرياني نک: جدول 1). نخستين مبدائي كه در متون دوره اسلامي با استفاده از اين نامها به آن اشاره شده، مبدأ اسكندري (= سلوكي، نک: ادامه مقاله، بخش 7) است (فرغاني، ص 6).
جدول 1 ـ نام ماههاي سال در گاهشماريهاي سرياني و يهودي
الف) گاهشماريهاي رايج در شبه جزيره عربستان و كشورهاي عربي، پيش از اسلام
تا پيش از رواج گاهشماري هجري قمري، مهمترين گاهشماريهاي رايج در شبهجزيره عربستان و شام، همانهايي بودند كه در چند اثر مهم و نخستين نجومي اسلامي به آنها پرداخته شده است. اين گاهشماريها كه عميقاً تحت تأثير تمدنهايي بودهاند كه مجموع آنها، قلمرو عالم اسلام را پديد آورده است، عبارت بودند از: قبطي، سرياني، رومي (نک: ادامه مقاله، بخش7) و يهودي (نک: ادامه مقاله، بخش 8). اينها كهنترين گاهشماريهايي نيستند كه در سرزمينهاي بعداً اسلامي شده رواج داشتهاند؛ حوزه تمدنهاي بينالنهرين و نيل، مهد پيدايش كهنترين گاهشماريها بوده است (براي آگاهي از ويژگيهاي كهنترين گاهشماريهاي رايج در سرزمينهاي اسلامي و نيز گاهشماريهاي باستاني بينالنهرين نک: >فرهنگ آشورشناسي<، همانجا؛ براي تقويمهاي باستاني مصر نک: نويگباوئر 9، ص170ـ190؛ براي آگاهي از نقش اين گاهشماريها در تمدن بينالنهرين نک: راوتون10، ص202ـ237).
در ميان گاهشماريهاي اين منطقه، گاهشماري قبطي به دلايلي مهمترين گاهشماري به حساب ميآيد، از جمله قدمت آن (از اين گاهشماري از دوره فراعنه مصر استفاده ميشده است). اين گاهشماري پايه و اساس گاهشماري مسيحي بوده است (نک: ادامه مقاله، بخش 8) و اهم بحثهايي كه در مجسطي (مهمترين كتاب مرجع نجومي مسلمانان درباره گاهشماريها) صورت گرفته، بر اساس اين گاهشماري است. در فصل اول مقاله سوم مجسطي (بطلميوس، گ 34 ر ـ 36 ر)، به هنگام بحث درباره كليه مبدأهاي گاهشماريها، نام ماهها بر اساس اين گاهشماري ذكر شده است (براي آگاهي از نام ماهها در اين گاهشماري نک: فرغاني، ص 5؛ ابوريحان بيروني، 1923، ص 49). در كهنترين مبدأهايي كه در آثار نجومي اسلامي ذكر شده، نيز از نام ماههاي قبطي استفاده شده است ( نک: فرغاني، ص 6). به نوشته ابوريحان بيروني (1923، ص 137)، درسه گونه از كهنترين اين مبدأها (مبدأ طوفان؛ مبدأ بختنصّر، پادشاه آشور در 747 قم؛ مبدأ بيلبُس، آغاز پادشاهي فيليپ در روم، در 359 قم)، طول سال و نام ماههاي سال بر اساس گاهشماري قبطي بوده است.
كثيرالدين فرغاني ( نک: ص 3، 6) و ابوريحان بيروني ( نک: همانجا) تنها يك نوع گاهشماري را با نام ماههاي سرياني ذكر كردهاند اما در اصل، گاهشماريهاي متعددي با اين نام ماهها در قلمرو اسلام وجود داشته است. نام ماههاي سرياني در منابع با اختلاف جزئي ذكر شده است (نک: فرغاني، ص 3؛ مسعودي، ج 2، ص 337ـ339، 340ـ342؛ ابوريحان بيروني، 1923، ص 60؛ براي آگاهي از نام ماههاي سال در گاهشماري سرياني نک: جدول 1). نخستين مبدائي كه در متون دوره اسلامي با استفاده از اين نامها به آن اشاره شده، مبدأ اسكندري (= سلوكي، نک: ادامه مقاله، بخش 7) است (فرغاني، ص 6).
جدول 1 ـ نام ماههاي سال در گاهشماريهاي سرياني و يهودي
| سریانی | یهودی |
|---|---|
| تشرينالاول | تِشري |
| تشرينالاخر | مِرحِشوان |
| كانونالاول | كِسليو |
| كانونالآخر | طبيث (تِبِت) |
| شباط | شِفِط (شَباط) |
| آذار | اذر |
| نيسان | نيسن |
| ايار | اَيِّر |
| حَزيران | سيون |
| تموز | تَمز |
| أاب (آب) | اُوب |
| ايلول | اِيلول |
| در گاهشماري سرياني ـ مقدوني، كه ابوريحان بيروني (1934، ص 168) آن را گاهشماري رومي خوانده، نيز طول سال و نام ماهها و تعداد روزهاي ماه برابر گاهشماري سلوكي است، با اين تفاوت كه سال از ماه كانون آخر آغاز ميگردد. گاهشماري حرّانيان (نک: ادامه مقاله در همين بخش) نيز وابستگي بسياري به گاهشماري سلوكي ـ سرياني دارد. بنا به نوشته محمد بن ايوب طبري (گ 14 پ)، مبدأ گاهشماري ذوالقرنيني را نيز، به همان ترتيب ماههاي سرياني اما با اختلاف دوازده سال پيش از مبدأ گاهشماري اسكندري (= سلوكي، سال 312 ق م)، بايد در شمار انواع مبدأهايي آورد كه منجمان اسلامي ميشناختهاند، اما بسياري از منجمان اسلامي (مثلا فرغاني، همانجا)، مبدأ ذوالقرنيني را همان مبدأ اسكندري (سلوكي) دانستهاند. از جمله مبدأهايي كه بر اساس گاهشماري قبطي بوده و با استفاده از نام ماهها در اين گاهشماري رواج داشته، مبدأ ديوقلطياني بوده است (د. اسلام، چاپ دوم، ج 10، ص 261). اين مبدأ همچنان در تقويمهاي چاپ مصر، با عنوان «السنهالقبطيّه» (سال قبطي)، ذكر ميشود (مثلا نک: تقويمالدوله المصرّيه لسنه 1933، ص 1). از ميان اقوامي كه در همسايگي اعراب زندگي ميكردند و از گاهشماري آنان اطلاعاتي در آثار نويسندگان دوره اسلامي وجود دارد، بيشترين آگاهيها راجع به گاهشماري حرّانيان (به نوشته ابوريحان بيروني، 1923، ص 318: صابئين) است كه بيش از همه ابوريحان بيروني (همان، ص 318ـ324) به آن پرداخته است. در اين گاهشماري نام ماههاي سرياني به كار ميرفته، اما به نام هر يك از ماهها واژه «هلال» افزوده ميشده است (همان، ص 318). ماهها از يك روز (در شرايطي خاص، دوروز) بعد از مقارنه آغاز ميشدند (همان، ص 319؛ يرپه ،ص 73) و روز نيز از هنگام طلوع خورشيد آغاز ميگرديد (ابوريحان بيروني، همانجا؛ يرپه، ص 72). هفته نزد حرّانيان با يكشنبه شروع ميشد و هر روز هفته نام خاصي داشت (ابننديم، ص 386). موضوع آغاز سال در گاهشماري حرّاني، به سبب استفاده چند نوع گاهشماري با نام ماههاي سرياني، باعث تشتت آرا شده است. ابننديم (همانجا) آغاز سال حراني را ابتداي ماه نيسان ميداند، اما ابوريحان بيروني (همان، ص 318) ابتداي سال، يا دست كم جشن ابتداي سال، را اول ماه كانون آخر و موقعيت شمارشي ماهها را براي آغاز و پايان سال از ماه تشرين اول ذكر نموده است. اين چندگانگي، به سبب رواج انواع گاهشماريها (شمسي، قمري، شمسي ـ قمري) با نام ماههاي سرياني، به هنگام رواج گاهشماري حراني و در نواحي اطراف محل جغرافيايي رواج آن، رخ داده است. موقعيت آغاز سال در گاهشماري حراني همان موقع آغاز سال رسمي در گاهشماري سرياني ـ مقدوني و موقعيت شمارشي ماهها از ماه اول تا دوازدهم همان موقعيت آغاز سال (ماه اول) در گاهشماري كنوني يهودي است (براي آگاهي بيشتر درباره گاهشماري يهودي نک: ادامه مقاله، بخش 8). چون حرّانيان طول سال خود را برابر طول سال در گاهشماري يهودي اتخاذ و كبيسههاي گاهشماري خود را همانند گاهشماري يهودي اعمال مينمودند شمارش ماههاي گاهشماري خود را نيز مانند گاهشماري يهودي ترتيب دادند. ابوريحان بيروني (1923، ص172ـ173) نيز به همسان بودن گاهشماري حرّانيان با گاهشماري يهودي در اين زمينه اشاره كرده است (براي آگاهي بيشتر درباره گاهشماري حرّاني نک: يرپه، ص 68ـ83). درباره مبدأ اين گاهشماري، اختلاف نظر هست؛ آن را سال 118 ق م، 115 ق م يا 110 ق م ميدانند (تقيزاده، ج 1،ص 111؛ د. اسلام، چاپ دوم، ج 10، ص 260) كه در صورت پذيرش سال 115 يا 118 قم، اين مبدأ با مبدأ فرضي قوم سبائي (سبائيان) ساكن جنوب شبهجزيره عربستان ــ كه در كتيبههاي خود همين زمانها را با عنوان مبدأ مبهود بن ابهد ذكر كردهاند ــ برابر خواهد شد (درباره مبدأ سبائي نک: تقيزاده،ج1، ص 100). در هر يك از تمدنهاي شبهجزيره عربستان، كه به دو دسته شمالي و جنوبي تقسيم ميشوند، پيش از اسلام از گاهشماريهايي استفاده ميشده كه بعضي از اركان آنها از طريق متون كهن باقيمانده يا نوشتههاي نويسندگان اسلامي به دست ما رسيده است. از اقوامي كه در عهد باستان در شبهجزيره ساكن بودند، كتيبههاي تاريخدار گوناگوني باقي مانده كه حاوي اطلاعاتي درباره گاهشماريهاي آنان است، اما دانستههاي ما از گاهشماريهاي رايج در مكه و پيرامون آن در سالهاي نزديك به ظهور اسلام عموماً از طريق نوشتههاي دانشمندان اسلامي و معدودي اشعار دوره جاهلي است. با توجه به اهميت كشاورزي نزد اقوام جنوبي شبهجزيره، احتمال داده شده كه آنان نوعي گاهشماري شمسي (در كنار نوعي گاهشماري قمري براي امور مذهبي) داشتهاند (جوادعلي، ج 8، ص 509 ـ510). اما به كاربردن واژههاي اول و دوم (آخر/ ثاني) همراه با نام بعضي ماهها، اين گمان را نيز به وجود ميآورد كه قيد «دوم» براي يك ماه واحد، تمهيدي براي افزودن يك ماه اضافي در سال و در نتيجه طرح گونهاي گاهشماري شمسي ـ قمري بوده است (نک: د. اسلام، چاپ دوم، ج 10، ص 259ـ260). اين گمان به ويژه در مورد ساكنان نواحي مركزي شبهجزيره وجود دارد كه آنان از نام ماههاي عربي، كه اكنون نيز در گاهشماري هجري قمري به كار ميرود، استفاده ميكردهاند. صورتهاي گوناگوني از نام ماههاي سال نزد اقوام ساكن در جنوب شبهجزيره، به دست آمده است كه در مورد اقوام گوناگون سبائي، اختلاف اندكي را بين بعضي ماهها نشان ميدهد (براي آگاهي از اين نامها نک: جوادعلي، ج 8، ص 445ـ454؛ د. اسلام، چاپ دوم، ج 10، ص 260؛ براي صورت مقايسهاي نام ماهها نزد اقوام سبائي نک: گرومان12،1966، ص 8). مبدأهاي مورد استفاده در جنوب شبهجزيره در اوايل قرن دوم پيش از ميلاد، با وضع مبدأهاي ثابت نسبت به ساير رويدادهاي تاريخيـ جغرافيايي تثبيت شدهاند، در حالي كه پيش از آن، سالها نه بر اساس شمارش از مبدائي ثابت، بلكه بر اساس نامگذاريهاي سالانه شمرده ميشدند (د. اسلام،همانجا). متأخرترين سندي كه اركان يك گاهشماري در منطقه جنوب شبهجزيره عربستان در آن ثبت شده، متعلق به سده ششم ميلادي است (جوادعلي، ج 8، ص 516؛ براي آگاهي بيشتر درباره گاهشماريهاي جنوب شبهجزيره عربستان نک: همان، ج 8، ص 509 ـ524). در مورد گاهشماريهاي شمال شبه جزيره، كمبود اسناد تاريخدار، درباره مشخصات آنها ترديدهايي به وجود ميآورد. از جمله اسناد تاريخدار اين منطقه ــ كه گونهاي از گاهشماريهاي رايج در آنجا را معرفي ميكند ــ كتيبه كوچكي در منطقه نَمارَه (منطقه بياباني شمال شبهجزيره، حوالي شام) است كه بنا بر آن مبدأ اين گاهشماري مفروض، سال 105 ميلادي محاسبه شده است (نک: >گزارش تاريخي كتيبههاي عربي<، ج 1، ص 1ـ2) و تنها نام يك ماه (از نامهاي بابلي ماههاي سال) در آن وجود دارد. بر اساس اين قرينه، احتمالاً صورتي از گاهشماري شمسي ـ قمري در اين منطقه رواج داشته است (جوادعلي، ج 8، ص 454)، زيرا در آن منطقه و در آن زمان گاهشماري شمسياي نميشناسيم كه در آن از نام ماههاي بابلي استفاده شده باشد. بر اساس سند مذكور، قدمت اين گاهشماري به قرن چهارم ميلادي ميرسد. دركتيبه تاريخدار ديگري، كهدر اواسط قرن ششم ميلادي نوشته شده، از سال 463 بعد از مَفسَد خيبر (568 ميلادي) ياد شده است كه همانند كتيبه قبلي به مبدائي در سال 105 ميلادي بازميگردد (براي آگاهي از متن اين كتيبه نک: >گزارش تاريخي كتيبههاي عربي<، ج 1، ص 4؛ براي گزارشي درباره كتيبه نک: جوادعلي، ج8، ص519). با توجه به درج نشدن اركان ديگري از گاهشماري در اين كتيبه، دست يافتن به ديگر مشخصات گاهشماري مذكور در اين كتيبه، در صورتي كه مفروضاً با نوع ديگري به جز گاهشماري شمسيـ قمري مواجه باشيم، ميسر نيست. در مورد گاهشماري اقوامي كه آنها را «عرب جاهلي» ميخوانند، صورتهاي مختلفي از نام ماههاي سال در دست است كه تعدادي از آنها با استناد به اشعار عرب جاهلي شناسايي شدهاند (نک: جوادعلي، ج 8، ص 456ـ457)، اما از ساير اركان اين گاهشماري اطلاع ديگري در دست نيست. همچنين فهرستي از نام دوازده ماه سال، بر اساس نوشته مسعودي (ج2، ص349) و ابوريحان بيروني (1923،ص 63)، وجود دارد كه در گاهشماري قوم ثمود به كار ميرفته است. بر اساس نوشته مسعودي (همانجا)، قومثمود براي روزهاي هفته نيز نامهاي خاصي داشتند. استفاده از اين نامها به قبايل متعدد عرب جاهلي نيز نسبت داده شده است. برخي نامها ( نک: مسعودي؛ ابوريحان بيروني، همانجاها) براي ناميدن روزهاي هفته نيز به كار ميرفتند (براي آگاهي از نام روزهاي هفته عرب جاهلي، اشتقاق آنها و نامهايي كه بر روزها نيز اطلاق ميشدند نک: فيشر13،1896، ص 220ـ226). به استناد نوشته ابوريحان بيروني (همانجا)، كه آغاز سال قوم ثمود را مصادف با ماه رمضان در گاهشماري هجري قمري ميداند و نيز اينكه هيچ ذكري از ماه سيزدهم يا ماههايي با صفات اول، دوم (آخَر/ ثاني) در گاهشماري ثمودي وجود ندارد، اين گاهشماري نوعي گاهشماري قمري بوده است. همچنين نويسندگان بسياري (از جمله فَرّاء، زندگي 124 تا 207 هجري؛ ص17ـ21؛ ابوريحان بيروني، 1923، ص60ـ61) صورتي از نام ماههاي منسوب به عرب جاهلي را ذكر كردهاند، اما تاريخ دقيقي از زمان جابجايي اين نامها با نام ماههاي عربي،كه پس از اسلام نيز در گاهشماري هجري قمري مورد استفاده قرار گرفتند و هنوز هم در اين گاهشماري كاربرد دارند، وجود ندارد (براي آگاهي از نام ماهها در گاهشماري هجري قمري نک: جدول 2). به نوشته برخي نويسندگان، اين جابجايي را تقريبا دو قرن قبل از مبدأ گاهشماري هجري قمري (نک: پرسوال، ص 378ـ 379)، كلاب بن مره، يكي از اجداد پيامبر اكرم، انجام داده است (براي نقل قولهاي گوناگون در اين زمينه نک: همان، ص 342ـ379). تا پيش از رسميت يافتن مبدأ هجري قمري، اقوام و قبايل گوناگون، نه يك مبدأ ثابت، بلكه رويدادهاي تاريخي ـ جغرافيايي گوناگوني را مبدأ قرار ميدادند. بر اين اساس مبادي متعددي وجود داشت كه مسعودي (ج 2، ص 196ـ 235) پيش از همه، با توجه به اقوام و قبايلي كه آنها را به كار ميبردند به شرح آنها پرداخته است (براي آگاهي بيشتر از اين مبادي و قبايلي كه از آنها استفاده مينمودند نک: روحالله بهرامي، ص 91ـ94). حمزه اصفهاني (ص118ـ120) نيز از گاهشماريهاي نهگانهاي ياد كرده است كه قريش تا پيش از تعيين مبدأ هجري قمري از آنها استفاده ميكردند. ترتيب ماهها در اين گاهشماريها همان ترتيبي است كه پس از اسلام نيز در گاهشماري هجري قمري مراعات ميشده است. ماههاي حرام نيز كه جنگيدن در آنها حرام بوده، در گاهشماري هجري قمري همچنان، بنا بر احكام اسلامي، حرام دانسته شدهاند. در ادبيات عرب جاهلي، از جمله معلقات، بهحرام بودن اين ماهها و حرمت جنگيدن در آنها اشاره شده است (براي نمونه نک: لبيد بن ربيعه، ص 91، بيت 3؛ نک: حارث بن حلزه، ص 170، بيت 1؛ براي آگاهي بيشتر نک: جواد علي، ج 8، ص 471ـ487). ترتيب قرار گرفتن ماهها، حرام بودن يا نبودن آنها، و الحاق اول يا دوم (آخر/ثاني) به نام تعدادي از ماهها موجب تداول نامهاي متعددي براي آنها شده است (براي آگاهي از صورتهاي گوناگون اين نامها در متون نک: ليتمان، ص 228ـ 231)؛ از جمله، چون ماه رجب به دنبال ساير ماههاي حرام قرار ندارد، رجبالفرد نيز خوانده شده است (جواد علي، ج 8، ص 477). درباره معاني اين نامها و اينكه اصولاً بين معناي نام ماهها و ترتيب قرار گرفتن آنها در فصول سال ارتباطي وجود داشته يا نه، نيز بحثهاي بسيار شده است (براي آگاهي بيشتر درباره اين بحثها و معاني احتمالي نام ماهها نک: فرّاء، ص 9ـ16؛ ابنعاصمثقفي، ص 31ـ34؛ براي نمونه بحثهاي لغوي اين نامها نک: ابنمنظور، ذيل «حرم»؛ مرتضي زبيدي، ذيل «صفر»). از جهت ارتباط نام ماههاي عربي با موقعيت آنها در فصول سال، كه تداعي كننده نوعي سال شمسي از ماهيت تقويم عرب جاهلي است، اگرچه پرسوال (ص 342ـ344) به برابري معنايي نام بعضي از ماههاي عربي با موقعيت آنها در فصول سال معتقد است، به طور كلي درباره اين موضوع، ترديد بسياري وجود دارد (براي آگاهي از بحثهاي گوناگون در اين زمينه نک: نالينو، ص 94ـ106). ماهيت گاهشماري عرب جاهلي، با توجه به كبيسههاي يكماهه كه در دورههاي متعدد در آن اعمال ميشد، مورد بحث است. اگرچه با توجه به نوشتههاي مسعودي (ج 2، ص 347) و ابوريحان بيروني (1923، ص 11ـ12)، كه به اعمال كبيسههاي يك ماهه اشاره دارند، در اينكه با يك گاهشماري شمسي ـ قمري روبرو هستيم، ترديدي باقي نميماند. موضوع مورد ترديد، چگونگي اجراي اين ماه كبيسه است كه اقوال گوناگوني درباره آن وجود دارد. به نوشته مسعودي (همانجا) و ابوريحان بيروني (1923، ص 62ـ63، كه به نوشته نالينو (ص 91) آن را از [كتاب بعدا گمشده آلاف] ابومعشر [بلخي] اخذ نموده است)، اعراب با گذشت هر سه سال يك ماه كبيسه به سال خود ميافزودند. اما ابوريحان بيروني در جاي ديگر (همان، ص 12) از نه ماه كبيسه در يك دوره 24 ساله سخن گفته است كه اگر چه اين دوره از دورههاي كبيسهگيري يهوديان نيست، او استفاده از آن را، تنها در همين موضع، به يهوديان نسبت ميدهد. به نوشته ابوريحان بيروني (همان، ص 62)، اعراب اين روش كبيسهگيري را يكصد سال پيش از ظهور اسلام به كار ميبردند. گروهي كه وظيفه محاسبه و اعمال اين ماه كبيسه را داشتند، «قَلامِس» (جمع قَلَمَّس، به نوشته ابوريحان بيروني، همانجا، به معناي درياي پُر آب) خوانده ميشدند و فرآيند اعمال يك ماه كبيسه در يك سال دوازده ماهه نيز «نَسيء» نام داشت. با ظهور اسلام و تحريم صريح نسيء و كفر شمرده شدن آن در قرآن كريم (نک: توبه: 37)، اين روش هيچگاه در گاهشماري هجري قمري استعمال نشد (براي آگاهي بيشتر درباره قلامس؛ نسيء و نحوه پيدايش و ابطال آن نک: جوادعلي، ج 8، ص 488ـ 508؛ حسيني، ص 47ـ76؛) جدول 2 ـ نام ماههاي سال در گاهشماري هجري قمري
ب) پيدايي و رواج گاهشماري هجري قمري در شبه جزيره عربستان و كشورهاي عربي.درباره رواج گاهشماري هجري قمري، يعني استفاده از نام ماههاي رايج در شبهجزيره عربستان پيش از ظهور اسلام در گاهشمارياي با مبدأ هجرت پيامبر اكرم از مكه به مدينه، اقوال گوناگوني وجود دارد. بر اساس روايتي منسوب به رسول اكرم، كه افراد متعددي چون محمدبن جرير طبري (ج 3، ص 1250) و سيوطي (ص 11) نقل كردهاند، آن حضرت در هنگام ورود به مدينه دستور وضع گاهشماري هجري قمري با مبدأ همان زمان، يعني ابتداي ربيعالاول، را صادركردند. اما به نقل از بسياري از مورخان و نويسندگان ديگر، در يكي از سالهاي شانزدهم، هفدهم يا هجدهم هجري و به دستور خليفه دوم، در جلسهاي كه به منظور طرح و وضع گاهشماري براي سرزمينهاي اسلامي بر پا شده بود (ابوريحان بيروني،1923، ص 29ـ30، گزارش مختصري درباره اين جلسه آوردهاست)، پس از رد چند نظر مختلف، گاهشماري هجري قمري با مبدأ اول محرم سالي كه هجرت رسول اكرم در آن رخ داده بود (16 ژوئيه 622 ميلادي) رسميت يافت (براي آگاهي از منابع متعدد تاريخي درباره اين واقعه، استنادات و نظر مخالفان و موافقان آن نک: عاملي، ج 3، ص 32ـ 58). بر اين اساس، دو ماه از سال اول هجري (از اول محرم تا اول ربيعالاول كه هجرترخ داد)، پيش از آنكه واقعه هجرت صورت گرفته باشد، جزو سال اول هجري قمري محسوب شد. ملكپور (1372 ش،126ـ 138) جدول تطبيقي سال اول هجري را، با اساس قرار دادن سال اول هجري شمسي (اول فروردين سال اول هجري، 178 روز پيش از واقعه هجرت) و برابرهاي آن در گاهشماري هجري قمري و ميلادي، محاسبه و ارائه نموده است (براي طرح مسائل كليتر درباره علت انتخاب نشدن وقايع تاريخي ديگر، مثلا زمان تولد پيامبر، به عنوان مبدأ گاهشماري اسلامي نک: >دايرهالمعارف جهان اسلام آكسفورد<، ذيل"Islamic calendar"). با اينكه اقوال متعددي مبني بر وضع گاهشماري هجري قمري، دستكم از سال شانزدهم هجري، وجود دارد، اسنادي از جمله چند نمونه از عهدنامههاي پيامبر اكرم با تاريخ پيش از سال شانزدهم، يعني زمان وضع گاهشماري هجريقمري، نسبت به زمان دقيق وضع گاهشماري هجري ترديد به وجود ميآورند (براي آگاهي بيشتر در اين زمينه نک: عبداللهي، 1365 ش، ص 15ـ33؛ براي آگاهي از متن يكي از اين عهدنامههاي تاريخدار نک: حميدالله، ص 119ـ124). بنابراين، احتمال اينكه گاهشماري هجري قمري نه در زمانخلافت عمر بلكه در زمان حيات پيامبر گرامي اسلام به وجود آمده باشد، نيز قابل بررسي است (نک: عبداللهي، 1365 ش،ص 15ـ26). بنا بر نوشته چند تن از تاريخنگاران اسلامي ، از زمان هجرت پيامبر تا مدتي پس از آن ، حوادث تاريخي بر اساس شمارش ماهها از مبدأ هجرت تاريخگذاري شدهاند؛ واقدي (ج 1، ص 2ـ4، 402) حوادث متعددي را با اين شيوه (شمارش ماهها و نه سالها) ثبت كرده است . دورترين زمان مورد نظر واقدي ماه پنجاه و چهارم هجري است ( نک: ج 2، ص 531). او حوادث سال ششم هجري به بعد را به شيوه شمارش سالها ثبت كرده است ( نک: ج 2، ص 535). ذكر وقايع تاريخي زمان حيات پيامبر طبق اين شيوه نيز تأييدي بر رسميت داشتن گاهشماري هجري قمري در زمان حيات پيامبر است (عبداللهي ، 1365 ش ،ص 22ـ24). در اين صورت ، احتمالا جلسه مشورتي ، كه بيروني و برخي مورخان بارها از آن ياد كردهاند، براي تعيين زمان مناسب جمعآوري ماليات و نيز اعلام رسمي استفاده از گاهشماري هجري ، از اول محرم سال اول هجري (نه از اول ربيع الاول همان سال كه تاريخهاي ماه شماري بر اساس آن ذكر ميشدند)، تشكيل شده است، نه براي وضع گاهشماري هجري (همان، ص 25ـ26). سالهاي دهگانه بين هجرت تا وفات پيامبر گرامي اسلام ، هر كدام نام خاصي دارند (براي آگاهي از اين نامها نک: ابوريحان بيروني ، 1923، ص 31). اين نامگذاري سالانه ، معطوف به دوره عرب جاهلي ميباشد كه طي آن ، سالها بر اساس وقوع پديدههاي جغرافيايي يا تاريخي نامگذاري شده و به عنوان مبدأ گاهشماري مورد استفاده قرار ميگرفتهاند. تأكيد پيامبر اكرم بر اجرا نكردن نسيء، همانگونه كه در قرآن كريم آمده است، و تكرار اين موضوع در خطبه حَجّهالوداع (براي آگاهي از اين بخش از خطبه نک: ابن هشام، ج 4، ص 604؛ واقدي ، ج 3، ص 1112) باعث شد كه مسلمانان اين گاهشماري را به عنوان گاهشماري قمري محض، از صدر اسلام تا كنون، مورد استفاده قرار دهند. بسياري از ستارهشناسان اسلامي روزهاي بينالتاريخين اين گاهشماري را با چند گاهشماري مشهور ديگر، با تفاوت ناچيزي در تعداد روزها، ثبت كردهاند (نک: ابن يونس، ص 18؛ ابوريحان بيروني، 1923، ص 137). در اين گاهشماري، كه سال آن شامل دوازده بار رويت هلال است، براي تعداد روزهاي توالي منظمي ماه وجود ندارد؛ ازينرو ممكن است كه حداكثر سه ماه متوالي 29 روزه و نيز حداكثر سه ماه متوالي سي روزه محسوب شوند، گرچه رخ دادن چهار ماه متوالي سي روزه نيز غيرممكن نيست (عبداللهي، 1365 ش، ص 30). اما در محاسباتي كه ستارهشناسان براي به دست آوردن برابر روزها با گاهشماري شمسي و استخراج تقويمهاي سالانه انجام ميدادهاند، ماهها به طور متوالي 30 روزه و 29 روزه محاسبه شدهاند (نک: نصيرالدين طوسي، زيج ايلخاني، گ 14 ر؛ روياني لاهيجي، گ 10ر؛ عبداللهي، 1365ش، ص 31). همچنين براي اعمال كبيسه در اين گاهشماري، طبق قاعدهاي در يك دوره سي ساله، يازده سال كبيسه محاسبه و برابر آن يك روز به ماه ذيحجه اضافه ميشده است . بسياري از ستارهشناسان (از جمله نصيرالدين طوسي؛ روياني لاهيجي، همانجاها)، آرايه اين سالهاي يازده گانه كبيسه را با اختلاف نظر در مورد پانزدهمين و شانزدهمين سال ذكر كردهاند (براي آگاهي از تفاوتهاي آماري استخراج كبيسه و معادلات رياضي مربوط به اين استخراجها نک: صياد، 1365 ش، ص 72ـ119؛ همو، 1369 ش، ص 171ـ183). از دهههاي اول هجري قمري اسناد معدودي درشبه جزيره عربستان وجود دارد كه با اين گاهشماري تاريخگذاري شدهاند. نمونهاي از اين اسناد، كه اعتبار آن نيز به اثبات رسيده، پيمان حكميت حضرت علي عليه السلام و معاويه در جنگ صفين، در ماه صفر 37 هجري، است كه در متون متعدد تاريخي ذكر شده است (درباره اين سند نک: حميدالله، ص 538ـ541). اما پس از فتوحات مسلمانان و گسترش قلمرو اسلام، اين گاهشماري در بسياري از نقاط به سرعت رواج يافت و منابع تاريخي بر اساس آن تأليف شد. از جمله در شام (سوريه فعلي) و مصر، سكههاي گوناگوني، بويژه از زمان حكومت طولونيان (ح 254ـ292)، به دست آمده كه بر اساس اين گاهشماري ضرب شده است (لين پول، ج 2، ص 64ـ65). در فلسطين نيز سكههايي از زمان حكومت اخشيديان (قرن چهارم هجري؛ همان، ج 2، ص 69) در دست است و نيز از دورههاي پس از آن كتيبههاي متعددي وجود دارد كه با اين گاهشماري تاريخگذاري شده است (براي آگاهي ازاين كتيبهها نک:>گزارش تاريخي كتيبههاي عربي<، ج 5، ص 126ـ127،ج 9، ص 174). در اسپانيا از زمان حكومت امويان (از 108هجري قمري به بعد) سكههاي متعددي با اين گاهشماري به دست آمده است (لين پول، ج 1، ص 10، 186؛ براي فهرستي از تاريخ ضرب اين سكهها و نام حاكمان آنها نک: همان، ج 10،فهرست، ص CIX-CVI). همچنين در نقاط گوناگون اين سرزمين، از جمله در سويل (اشبيليه) و تولدو (طليطله)، كتيبههايي با تاريخگذاري هجري قمري وجود دارد (براي آگاهي درباره اين كتيبهها نک: «گزارش تاريخي كتيبههاي عربي »، ج 5، ص 124، 130، ج 7، ص 205). در حوزه درياي مديترانه نيز كتيبههاي تاريخداري در پالرمو، سيسيل و حتي ناپل ايتاليا، متعلق به قرن پنجم هجري، يافت شده است (نک: همان، ج 6،ص 188، ج 7، ص 197ـ 198). به عنوان دورترين حوزههاي گسترش گاهشماري هجري قمري، كتيبههاي تاريخداري در پكن متعلق به 679 و 682 هجري قمري، كانتون چين متعلق به 751 هجري قمري (نک: همان، ج 3، ص 22، ج 12، ص 260، ج 16،ص 110) و سوماترا متعلق به 727 هجري قمري (نک: همان، ج 15، ص 230) وجود دارد. ج) ديگر گاهشماريهاي رايج در اين كشورهامهمترين واقعه در مورد گاهشماريهاي قلمرو اسلام، تا پيش از فروپاشي خلافت عباسي و تشكيل حكومتهاي مستقل (كه هر كدام گاهشماري خاص خود را داشتند)، اقداماتي بود كه از اوايل قرن دوم هجري قمري و از زمان خلافت هشام بن عبدالملك (105ـ 125) انجام شد. بر اساس گزارش ابوريحان بيروني (1923، ص 31ـ33)، ازاين زمان، و بويژه در زمان حكومت متوكل (حك : 232ـ247)، عدم انطباق سال قمري با وضع فصول و برداشت محصول سبب جلو افتادن زمان دريافت خراج سالانه شده و براي پرداخت كنندگان ماليات سالانه مشكلاتي به وجود آورده بود. متوكل پس از مشاوره با موبدان زردشتي و با رأي وزيرش، ابراهيم بن عباس صولي، دستور داد كه كبيسه به روش پادشاهان ساساني اجرا شود تا زمان نوروز ثابت بماند و در نتيجه زمان مناسب براي جمع آوري ماليات فراهم آيد. موعد اجراي اين كبيسه، سال 243 (همان، ص 32) يا 245 (محمدبن جرير طبري، ج 9، ص 218؛ ابن اثير، ج 7،ص 89) ذكر شده است. به نوشته ابوريحان بيروني (همانجا)، با مرگ متوكل قصد او در اجراي كبيسه عملي نشد، تا اينكه در زمان خلافت معتضد (279ـ289)، موضوع بار ديگر مطرح گرديد (حسن قمي، ص 144ـ146) و او دستور داد كه محاسباتي صورت گيرد و كبيسه اعمال شود. با اشتباه منجماني كه زمان اجراي آخرين كبيسه در دوره ساسانيان را هم زمان با فوت يزدگرد سوم برآورد نمودند، دو ماه كبيسه محاسبه و اعمال گرديد (ابوريحان بيروني، 1923، ص 32ـ33) و نوروز از شنبه اول فروردين 264 يزدگردي به چهارشنبه اول خرداد همان سال منتقل شد (ايرانيكا، ج 4، ص 670). دراين گاهشماري كه ابوريحان بيروني (1923، ص 31) آن را تاريخ معتضدي و ابن اثير (ج 7، ص 469) نيز روز نخست سال را نوروز (در متن: نيروز) معتضدي ناميده است طول سال همچون گاهشماري يزدگردي (درباره اين گاهشماري نک: ادامه مقاله، بخش 4، قسمت ب : 1) 365 روز محاسبه و از آن پس ترتيب اجراي كبيسههاي آن همانند گاهشماري ميلادي يولياني (درباره اين گاهشماري نک: ادامه مقاله، بخش 8) يك روز در هر چهار سال اتخاذ شد. مورخان بسياري، زمان اجراي كبيسه دو ماهه معتضدي را يازدهم حزيران (مسعودي، ج 5، ص 172ـ173 به نقل ازشعري از يحيي بن علي منجم) 282 هجري قمري (ابوالفداء، ج 2، ص 56؛ نيز نک: ابن اثير، ج 7، ص 469) ذكر كردهاند. نوشته ابوالفداء (همانجا) كه طبق آن خورشيد، در زمان ياد شده، در اواخر برج جوزا قرار داشته، اين احتمال را به وجود آورده كه معتضد اين تصحيح را نه براي ابقاي نوروز درآغاز بهار بلكه براي ارفاق به مردم در مورد زمان پرداخت ماليات، انجام داده است (همائي، ج 2، ص 373ـ374،پانويس 2). اشتباه منجمان معتضد در محاسبه تعداد دقيق روزهايي كه بايد كبيسه شوند، نوروز را در موقعيت نادرستي تثبيت كرد. بر اساس تصحيح معتضد، گاهشماريهاي متعددي، نه با نام او كه با نام «خراجي» در ايران و مصر رواج يافت (براي آگاهي از مشخصات اين گاهشماري در ايران نک: ادامه مقاله، بخش 4، قسمت ب : 3). به نوشته گينتسل 17 (ج 1، ص 264ـ 265) گاهشماري مذكور در زمان خلافت طائع لله، خليفه فاطمي (363ـ381)، در مصررواج يافت، اما با استناد به برخي اسناد تاريخدار، از جمله چند نامه مورخ 347 خراجي / 348 هجري قمري و سال 404خراجي / 405 هجري قمري (نک: گرومان، 1994، سفر 2، ص 52 ـ 53، سفر 3، ص 163)، اين گاهشماري پيش از زمان مورد نظر گينتسل در مصر رواج داشته است. در 501 هجري قمري، گاهشماري خراجي جاي خود را به گاهشماري هجري قمري داد (براي آگاهي بيشتر درباره چگونگي رواج و كنار گذاشتن گاهشماري خراجي در مصر نک: مَقريزي، ج 1،ص 273ـ 285). اركاني كه براي گاهشماري خراجي در ايران (نک: ادامه مقاله، بخش 4، قسمت ب . يك : 3) و مصر (نک: همانجا) بر شمرده شده است، نشان از به كارگيري طول سال شمسي يزدگردي دارد، اما بنا به نظر تقيزاده (ج 6، ص 129ـ133)، در اين گاهشماريها سال قمري است و در هر 33 يا 34 سال، براي برابرسازي طول سال با گاهشماري شمسي و تطبيق آن با زمان جمعآوري ماليات، يك سال حذف ميشده است كه آن را «ازدلاق» ميناميدهاند. اگرچه، روشي نزديك به اين شيوه مدتي در گاهشماري رايج در حكومت عثماني اجرا ميشده (نک: ادامه مقاله، بخش 5، قسمت ج)، اما تاريخهايي كه به عنوان دلايل اجراي ازدلاق برشمرده شده است (نک: تقي زاده، همانجا، به نقل از ذهبي، حوادث و وفيات 351ـ380 ه'، ص 5؛ مسكويه، ج 2، ص 189، براي سال 351هجري قمري) به سبب اختلاف طول متوسط سالهاي گاهشماري هجري قمري با طول سال در گاهشماري خراجي (= يزدگردي) با سال 351 خراجي برابر شدهاند. بر اثر اختلاف طول سال در اين دو گاهشماري، اختلاف اوليه سالهاي خراجي و قمري كه بر اثر اختلاف دو مبدأ گاهشماري وجود داشت، رو به كاهش نهاد؛ به طوري كه سال 351 هجري قمري، مطابق 351 خراجي شد (براي آگاهي بيشتر دراين زمينه نک: عبداللهي، 1366 ش، ص 291). تا پيش از جنگ جهاني اول (1914ـ 1918)، گاهشماري هجري قمري گاهشماري رسمي و اصلي سرزمينهاي اسلامي بود و به علت مجاورت اين سرزمينها با ساير تمدنها و فرهنگها، گاهشماريهاي ديگري از جمله گاهشماريهاي سلوكي و يهودي و مسيحي نيز در بعضي مناطق كاربرد داشت . دراين زمانها گاهشماريهاي محلي محدودي نيز در نواحي مختلف كشورهاي عربي سرزمينهاي اسلامي به كار ميرفت . از جمله، گاهشماري رايج در حبشه (اتيوپي امروزي) كه از آن با نام گاهشماري حبشي ياد شده است . اركان اين گاهشماري از گاهشماري مصر باستان اخذ شده بود، يعني استفاده از دوازده ماه سي روزه و پنج روز پس از پايان ماه دوازدهم، كهاين پنج روز در گاهشماري حبشي «باغمن » (معرب اپوگونيا) ناميده ميشد، با اين تفاوت كه در گاهشماري حبشي در هر چهار سال يك روز كبيسه ميشد. ماههاي سال نيز اسمهايي خاص داشت (براي آگاهي بيشتر درباره اين گاهشماري نک: رعد، المشرق، سال 14، ش 6، ص 428ـ432، ش 7، ص 492ـ501). پس از جنگ جهاني اول و تجزيه قلمرو عثماني به كشورهاي متعدد، با توجه به عدم تطبيق گاهشماري هجري قمري با طول سال شمسي و جابجايي فصول در گاهشماري هجري قمري، عملاً گاهشماري ميلادي گاهشماري رسمي بسياري از اين كشورها شد. در عين حال هر كدام از اين كشورها به طراحي گاهشماري ملي نيز اقدام كردند؛ از جمله، در ليبي، پس از به قدرت رسيدن معمر قذافي در 1347 ش نوعي گاهشماري شمسي، با مبدأ وفات پيامبر اسلام و نه مبدأ هجرت، طراحي شد و رسميت يافت (انصاري، ص 63). طول سال و آرايه اجراي كبيسه در اين گاهشماري همچون گاهشماري ميلادي بوده و دولت ليبي نامهاي جديدي براي ماههاي سال وضع كرده است (براي آگاهي از نام ماهها در اين گاهشماري نک: تقويم لسنه 1370 من وفاه النبي / 2002 ميلاديه). در سوريه، گاهشماري سلوكي با مبدأ ميلادي با ماههاي سرياني در كنار گاهشماري هجري قمري مورد استفاده قرار ميگيرد. در مصر، پس ازتشكيل جمهوري، نوعي گاهشماري شمسي با عنوان «تاريخ جمهوري مصر» وضع شد كه مبدأ آن 18 ژوئن 1953/ 7 شوال 1372، روز اعلام تشكيل جمهوري مصر، بود. در اين گاهشماري طول سال با گاهشماري ميلادي برابر بود و ماهها نيز به ترتيب سي روزه و 31 روزه بودند، به جز ماه دوازدهم كه تنها در سالهاي كبيسه 31 روزه بود. همچنين نامهاي گوناگوني براي ماههاي سال وضع شد. در اين گاهشماري در يك دوره 28 ساله، هفت سال كبيسه محسوب ميشد (براي آگاهي از نام ماهها و اطلاعات بيشتر درباره اين گاهشماري نک: سيدالطوخي، ص 72ـ73). اين گاهشماري هنوز هم در برخي تقويمهاي چاپي مصر درج ميشود. تفاوت ماهوي گاهشماري هجري قمري، با گاهشماري ميلادي، كه در تمام كشورهاي عربي ـ اسلامي به كار گرفته شده است، مانع تثبيت موقعيتهاي همسان بينالمللي (مثلا جشنها و تعطيلات) در اين دو گاهشماري ميگردد. ضمناً اين مسئله كه ماههاي گاهشماري هجري قمري در سرزمينهاي مختلف اسلامي با توجه به عرض جغرافيايي كشورها و عدم رؤيت همزمان هلال ماه، غالبا يكسان آغاز نميگردد، باعث شده است تا اقداماتي براي طراحي نوعي تقويم سراسري و يگانه اسلامي با مبدأ هجرت پيامبر صورت گيرد و از بروز اشكالات جلوگيري شود، اما اين اقدامات تاكنون قرين موفقيت نبوده است . كوشش در جهت تنظيم گاهشماري شمسي اسلامي در حد تعريف كليات و نام ماهها متوقف مانده است (درباره نام اين ماهها نک: شكري، ص 539 ـ 540). كوششهايي نيز در زمينه طرح گاهشماري قمري اسلامي صورت گرفته است، از جمله نوعي گاهشماري قمري اسلامي پيشنهاد شده كه مبدأ آن زمان تولد پيامبر اكرم در 570 ميلادي است. دراين گاهشماري پيشنهادي، طول سال و تعداد روزهاي ماه و كبيسههاي آن همانند گاهشماري هجري قمري است، اما در يك دوره بلند 2605 ساله، يك كبيسه ديگر بايد در آن اعمال شود. اگرچه در اين گاهشماري نيز، براي يكسانسازي آغاز ماه در تمامي نقاط سرزمينهاي اسلامي چاره جدي انديشيده نشده است (براي آگاهي بيشتر درباره اين گاهشماري نک: انصاري، ص 63ـ80). مهمترين نقطه قوت مورد نظر اين گاهشماري، تطبيق تقريبي تاريخ وقوع رخدادهاي مهم اسلامي با روزهاي وقوع آنهاست كه در گاهشماري هجري قمري رخ نميدهد (براي ساير نقاط قوت اين گاهشماري نک: همان، ص 69ـ70). |
|||||||||||||||||||||||||||
